مفهوم قدرت

به لحاظ لغوي قدرت را بايستي در مفاهيم توانستن، توانايي داشتن، استطاعت (به معناي قوّه‌اي كه واجد شرايط تأثيرگذاري باشد) و همچنين صفتي كه تأثير آن بر وفق اراده باشد، معنا كرد.

در تعريف لغوي ديگر، قدرت به معني توانايي يا توانمندي است كه ميزان تأثير بالقوّه يا بالفعل يك فرد يا شيء بر افراد يا اشياي ديگر را نشان مي‌دهد.

به لحاظ اصطلاحي، بايستي تعريف قدرت را در فلسفه و كلام، در جامعه‌شناسي و علوم سياسي جست‌وجو نمود. مفهوم قدرت، مفهوم اساسي نظريّة جديد سياسي است.

به عقيدة برخي از محقّقان سياسي، علم سياست كسب و حفظ قدرت سياسي است. بسياري از سياست‌شناسان، روابط قدرت را هستة سياست مي‌دانند و مي‌گويند: آنچه روابط سياسي انسان‌ها را از ديگر روابط متمايز مي‌كند، قدرت است4 كه ملّت‌ها و نظام‌هاي سياسي براي به دست آوردن آن مي‌كوشند تا در عرصة بين‌الملل از آن، همچون ابزاري براي دفاع ملّي يا وسيله‌اي براي سلطه و تحميل خواست خود بر ديگران بهره گيرند.

بنابراين مي‌توان گفت، قدرت از شمار مفاهيم عامّي است كه در همة علوم، اعمّ از علوم اجتماعي، طبيعي و ديگر علوم كاربرد دارد؛ اگرچه اهمّيت آن در ساير علوم، همانند اهمّيت و محوريّتي كه در علم سياست دارد، نيست. در اين راستا قدرت را مي‌توان همانند آب و هوا فرض كرد كه همه چيز به آن مربوط مي‌شود و همه دربارة آن صحبت مي‌كنند؛ امّا فقط عدّة كمي آن را مي‌فهمند.

مفهوم قدرت هم كاربرد انساني دارد هم غير انساني، هم در زمينة طبيعيات و اشياي فيزيكي به كار مي‌رود و هم در محدودة الهيّات. در اسلام و ديگر اديان توحيدي، نگاهي خاص به قدرت وجود دارد. از ديدگاه علماي اسلامي و بر اساس قرآن، منشأ قدرت، خداوند تبارك و تعالي است. خداوند قدرت مطلق و قادر به انجام هر كاري مي‌باشد و اين كلمه، آيتي از شأن و عظمت و جلال خداوند است و در خصوص انسان در شمار مناقب نهايي منتسب به آفريدگار جهان مي‌باشد. در قرآن كريم آمده است: «والله علي كلّ شيءٍ قدير؛ خداوند بر همه چيز تواناست.» در تفكّّر اسلامي در عرصة سياست، قدرت در دولت اسلامي يك امانت الهي است و قدرت همراه با عظمت، برترين آرزوي نوع بشر و بزرگ‌ترين پاداش اوست. در حكومت اسلامي، حاكم اسلامي وارث اين امانت الهي بوده و بر اساس قوانين جاري، حقّ مجازات و تنبيه بزه‌كاران و گردن‌كشان را دارا است.

 

قدرت در ديدگاه غرب

ژوزف ناي5 مبدع و تئوريسين گفتمان قدرت نرم،6 قدرت را به معناي توانايي به دست آوردن نتايجي كه فرد مي‌خواهد، مي‌داند و معتقد است: قدرت يعني توانايي نفوذ بر رفتار ديگران به منظور كسب نتايجي كه فرد مي‌خواهد.

ناي چندين روش براي تحت تأثير قرار دادن رفتار ديگران پيشنهاد مي‌كند كه عبارتند از:

l شما مي‌توانيد با تهديد افراد را به انجام دادن كاري مجبور كنيد. (از طريق تهديد)؛

l شما مي‌توانيد با پاداش، افراد را به انجام دادن كاري تشويق كنيد. (از طريق تطميع)؛

l شما مي‌توانيد افراد را جذب كرده، عضو كنيد (از طريق جذب ديگران و همكاري با آنها)؛

او معتقد است كه قدرت گاه با اقتدار، تهديد، نفوذ، زور و اجبار يا گاه با ترغيب، تشويق و تطميع همراه است و بيان مي‌دارد كه اگر بتوانيد اين باور را در ديگران القا كنيد كه اهدافتان مشروع است، مي‌توانيد بدون فرمان و دستور و به كارگيري تهديد يا ترغيب، ديگران را تحت تأثير خود قرار دهيد و به اهدافتان برسيد.7

از ديدگاه ناي، سياست مداران واقع بين و افراد عادّي به تعريف ميان‌بُر قدرت توجّه دارند و آن را به معناي داشتن توانايي نفوذ بر نتايج كار تعريف مي‌كنند و كسي را كه اقتدار، ثروت يا شخصيّت جذّابي دارد، قدرتمند مي‌نامند. علاوه بر اين، ناي قدرت را در سياست بين‌المللي تعريف مي‌كند و آن را به معناي داشتن منابع مي‌داند. در تعريف دوم از نظر ناي، كشوري قدرتمند است كه جمعيّت زياد، سرزمين وسيع، منابع طبيعي فراوان، قدرت اقتصادي توانمند، نيروي نظامي و ثبات اجتماعي داشته باشد. مزيّت تعريف ناي اين است كه قدرت را عيني، قابل اندازه‌گيري و پيش‌بيني‌پذيرتر مي‌كند.

بر اساس تعاريف گفته شده از قدرت توسط ناي، سه نكته را در مي‌يابيم:

1. قدرت، توانايي تحميل اراده است، به رغم مقاومت ديگران؛

2. قدرت، رابطة دارندگان اقتدار و تابعان آن است؛

3. قدرت، مشاركت در تصميم‌گيري است.8

نويسندگان ديگري نيز بر اساس ايدئولوژي و جهان‌بيني خود، تعريف‌هاي متعدّدي از قدرت بيان داشته‌اند كه به نمونه‌هايي در زير اشاره خواهد شد:

lگالبرايت9 معتقد است: قدرت، توانايي دارندة آن است براي واداشتن ديگران به تسليم در برابر خواست خود به هر شكل.10 همچنين او قدرت را به سه قسم تنبيهي، تشويقي و اقناعي تقسيم كرده11 و به تعريف هر كدام مي‌پردازد. به اعتقاد وي، قدرت تنبيهي توانايي آن را دارد كه براي تحصيل تسليم و اطاعت فرد يا گروه، آنها را براي اجراي عملي يا رعايت رفتاري در برابر يك آلترناتيو بگذارد؛ امّا منتهي اجراي آن آلترناتيو چنان سخت است كه فرد يا گروه ترجيح مي‌دهد از خواست خود چشم بپوشد. قدرت تشويقي با پيشنهاد پاداش و رفتار مثبت، با اعطاي چيزي ارزشمند به اطاعت كننده، به مقصود خود مي‌رسد. در اين دو دسته از قدرت، فرد از اطاعت خود آگاه است؛ چه به دليل اجبار و فشار يا به دليل پرداخت پاداش.

امّا قسم سوم قدرت، اقناعي است كه از طريق عقيده اعمال مي‌شود. ترغيب و تبليغ، آموزش و پرورش يا ديگر اقدامات مناسب اجتماعي كه طبيعي و پاكيزه و به حق جلوه مي‌كند، موجبات تسليم و رضاي افراد را به ارادة شخص يا اشخاص ديگر فراهم مي‌آورند، حتّي فرد اطاعت كننده، احساس مي‌كند، خود در انتخاب بهتر دخيل بوده است.

قدرت اقناعي نامرئي است؛ امّا اثرات جدّي و مؤثّري دارد و فرد اطاعت و سلطه و اقتدار دارندگان قدرت اقناعي را با ميل و رضايت مي‌پذيرد، اعتقادي كه از نظام اجتماعي با تعليم و تربيت سرچشمه گرفته است؛ اطاعت زن از شوهر يا اطاعت در حوزة ايماني بر اساس اعتقاد انجام مي‌گيرد. در ساختن اين اقناع عوامل مختلفي، از جمله تعليم و تربيت و همچنين نقش رسانه‌هاي گروهي وجود دارد. اگر قدرت و اعمال آن در نظر شهروندان مقبول تلقّي شود؛ اين قدرت به اقتدار تبديل مي‌شود كه به تعبير رابرت دال، اقتدار بين نفوذ مشروع يا حكمراني مقبول است.12 اين امر، از طريق حاكمان اساسي تلقّي مي‌شود و همواره به دنبال مشروع كردن هستند يا تلقّي مشروع بودن نزد ديگران را اساسي مي‌دانند.

lبرتراند راسل13 قدرت را پديد آوردن آثار مطلوب و ماكس وبر14 آن را امكان تحميل ارادة خود بر رفتار ديگران تعريف نموده است.15 همچنين ماكس وبر معتقد است، مشروعيّت قدرت از سه طريق به دست مي‌آيد: سنّتي، ‌كاريزماتيك و عقلايي.

در نظر ايشان، مشروعيّت سنّتي مربوط به افرادي است كه قدرت خود را از رسومي اخذ مي‌كنند كه اعتبار آنها مربوط به دوران بسيار گذشته است. مشروعيّت كاريزماتيك مبتني است بر خصوصيّات شخصي و فوق ‌العادّة يك فرد و اطمينان دروني رعايا و گفته‌ها و رفتارهاي او و سرانجام قدرت مشروعي كه از طريق قانون تثبيت شده از اعتقاد به معتبر بودن يك وضعيّت حقوقي و صلاحيّت اثباتي مبتني بر قواعد عقلايي حاصل مي‌شود كه همان مشروعيّت عقلايي است.16

lدوورژه معتقد است: قدرت امكان تحميل ارادة فرد يا گروه بر رفتار جمعي ديگران و از جمله مخالفان مي‌باشد. ايشان معتقد است كه تهديد17نيز از همين جا تكوين مي‌يابد.18

lگرين19 معتقد است: قدرت به طور ساده حدّ توانايي كنترل ديگران است؛ به طوري كه عملي را كه از آنها خواسته شده است، انجام دهند.20

l به اعتقاد مورگنتا21 منظور از قدرت سياسي اشاره به كنترل در روابط متقابل دارندگان اقتدار عمومي و عامّة مردم است.همچنين در تعريفي ديگر او، توانايي انسان بر ذهن‌ها و اعمال ديگران، قدرت است.22

lلوئيس اي كوزر23 معتقد است: تحليل جامع و صحيح قدرت، مستلزم شناخت طرفين قدرت است و در تحليل قدرت بايد همة پيچيدگي‌هاي قدرت را دريافت و روابط اعلا را فهميد. او قدرت را تحميل ارائة كنشگر الف (فرد يا جمع) بر كنشگر ب (فرد يا جمع) تعريف مي‌كند، به طوري كه ب زير سلطة الف قرار گيرد.24

lتامپسون در تعريف قدرت بيان مي‌دارد: قدرت، انگيزه يا پديده‌اي سياسي است كه از نيروي اراده يا خواست دروني انسان و توان عملي ساختن و به نتيجه رساندن آنها ناشي مي‌شود.25

از ديدگاه يكي از اساتيد «دانشگاه‌ هاروارد»، قدرت عبارت است از: توانايي (ذاتي يا اكتسابي) بالقوّه و بالفعل كه قادر است تغييرات عديده‌اي را در زندگي ديگران از طريق نفرات، جريانات يا سازمان‌ها اعمال نمايد.26

والتر27 قدرت را بر حسب تأثيرگذاري تعريف مي‌كند؛ يعني اگر عاملي بتواند بيش از آن حد كه تحت تأثير قرار مي‌گيرد، ديگران را تحت تأثير قرار دهد، به همان اندازه واجد قدرت است.28

lشوازنبرگ مي‌گويد: قدرت، توانايي تحميل اراده بر ديگران است، به اتّكاي ضمانت اجراي مؤثّر در صورت عدم قبول.29

lارگانسكي، قدرت را توانايي نفوذ و تأثير در راه و روش و منش و مجموعة رفتار ديگران، به وجهي كه مطابق ميل و مقاصد صاحبان قدرت باشد،‌ تعريف مي‌كند.30

l رابرت دال31 قدرت را زير مجموعة نفوذ و تأثير در راه و روش و منش و مجموعة رفتار ديگران، به وجهي كه مطابق ميل و مقاصد صاحبان قدرت باشد، تعريف مي‌كند.32

lالوين تافلر33 معتقد است: قدرت در تمامي نظام‌هاي اجتماعي و روابط انساني، امري ذاتي است و چيزي نيست؛ مگر وجهي از هر رابطه يا تمامي روابط ميان افراد. در نتيجه، اجتناب‌ناپذير و خنثي است و ذاتاً نه خوب است و نه بد. وي معتقد است چون روابط انساني همواره در حال تغييرند، روابط قدرت نيز در فرايند دائمي تغيير قرار دارند.34 همچنين تعريفي ديگر، معتقد است كه قدرت يعني، توان بسيج و استفاده از خشونت، ثروت و دانايي با استفاده از مشتقّات آنها براي برانگيختن ديگران به راه‌هايي كه فكر مي‌كنيم، نيازها و تمايلات ما را ارضا خواهند كرد.35

• لوكس استيون معتقد است: قدرت بيانگر رابطة طرفين بين انسان‌هاست كه يك طرف تأثيرگذار و طرف ديگر تأثيرپذير است.36

l در ديدگاه‌هاي ليبرال،37 در نظريّة واقع‌گرايي، قدرت را به معناي پرستيژ، يعني توانايي كسب خواستة دولت بدون تهديد يا كاربرد زور، تعريف مي‌نمايند.

l به طور سنّتي از منظر واقع‌گرايان، قدرت در چارچوب نظامي با زور نظامي تعريف مي‌شود. در اين چارچوب، قدرت به معناي آن است كه دولت، از طريق تهديد يا با استفاده از زور به خواسته‌هاي خود دست يابد.38

l تعريف نيكولو ماكياولي39 از قدرت: قدرت به توان اعمال سلطه از سوي يك بازيگر به ديگر بازيگران است، براي تمكين از خواستة وي.40

l به نظر ديمون،41قدرت سلطة انسان بر انسان است.42

l به نظر هربرت گلدهامر و ادوارد شيلد، قدرت، توانايي تأثيرگذاري بر رفتار ديگران بنا به هدف‌هاي يك شخص است.43

lمك آيور نيز معتقد است: منظور از داشتن قدرت، توانايي تمركز، تنظيم يا هدايت رفتار اشخاص يا كارهاست.